(و اجِر للنّاس علی یدیَّ الخیر و لا تمحقه بالمنِّ و هب لی معالیَ الاخلاق و اعصمنی منَ الفخر) پی نوشت:فردا من و پوت هم عازم زیارت حرمش هستیم البته من جدا و پوت هم جدا. امیدوارم پارادوکس عزیزم را هم در این سفر بالاخره بعد از مدتها ببینم
فرازی از دعای مکارم الاخلاق
(و کارهای خیر مردم را بدستم جاری سازو آن کار خیر را بوسیله منت ضایع و نابود مگردان و مرا عالیترین اخلاق کرامت بفرما و از فخر و مباهات نیز محفوظم بدار.)

![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 8:18 توسط شعله |
سخاوت را در آسمان ببین که چگونه میبارد بی هیچ تمنایی
و در چشمان چمنزار ببین که چگونه شادت میکند
و در دل سنگ که چگونه میجوشاند چشمه ای زلال را از دل سختش
سخاوت را در چشمان شب کویر ببین و در آفتاب داغش حتی
سخاوت را در آبی دریا ببین و در امواج پریشانش
سخاوت را در تمنای نگاه مادر ببین
و در لابلای گلبرگهای گل که چگونه از عطرش مستت میکند
و چه زیبا خود را برایت می آراید
سخاوت را در انعکاس عشق ماه بر موجهای آرام برکه جستجو کن
سخاوت را در سوسوی مناجات پرستوها هنگام طلوع و غروب هر روز
و در غربت دل غمگینت جستجو کن
خدایا دلم بسیار غمگین است و بسیار شکسته...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:6 توسط شعله |
انّ الّّذین یتلون کتاب اللهِ و اقاموا الصّلوة و انفِقوا ممّا رزقناهم سرّاْ و علانیّةْ یرجونَ تجارةْ لن تبورَ (آنها که کتاب خدا را تلاوت کرده و نماز به پا میدارند و از آنچه خدا روزی اشان فرموده پنهان و آشکار به فقیران انفاق میکنند و امید تجارتی دارند که هرگز زیان و زوال نخواهد یافت.) فعل یتلون فعل مضارع استمراری است که برای مستحبات به کار میرود. یعنی استمرار در انجام تلاوت قرآن که یک عمل مستحبی است و استحباب نیز به معنی ایجاد علاقه کردن است یعنی باعث میشود که در خواندن نماز و همچنین انفاق علاقه ای به وجود آید با تلاوت قرآن کریم.
(آیه ۲۹ سوره فاطر)
و افعال اقاموا و انفقوا ماضی هستند و برای اعمال واجب به کار میروند یعنی اقامه نماز و انفاق دو عمل واجبی هستند که تلاوت قرآن در حب آنها موثر است.
۱ـ کلمه ممّا (من ما) یعنی از آنچیزی که به آنها داده ایم انفاق کنند. فقط شامل مال و اموال نیست بلکه تمامی نعمتهایی که خداوند به انسان بخشیده است را شامل میشوند.
۲ـ و همچنین (ممّا رزقناهم) بدین معنا است که همه آنچیزی که ما داریم از خداست و ما چیزی از خود نداریم.
(سرّا و علانیة) نیز به معنای پنهان و آشکار است. و کلمه علانیة نیز شامل خلوصی است که در سرّا ذکر شده است و هدف از آن یک هدف الهی است و اینگونه نیست که شخص عمل نیکی را آشکارا انجام دهد که تا پیش از آن در خلوتهایش غافل بوده است.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:24 توسط شعله |
در آستانه ماه رجب هستیم و من قصد کرده ام که مطالب این وبلاگ را تا پایان ماه مبارک رمضان پیرامون مکارم الاخلاق از دیدگاه بزرگان بنویسم تا هم در من موثر واقع شود و هم در مخاطبان خاصش. و امیدوارم آنگونه که باید در حقایق هستی تامل کنیم٬ باشد که شب قدر را آنگونه که شایسته است درک کنیم و امیدوارم که مهر تایید حضرت صاحب را مشاهده کنیم. چرا که ناامیدی از درگاه خدا خود بزرگترین گناه است. پس خدایا ما را آن ده که آن به.
پیش از آنکه کسی از تو چیزی خواهد خواهشش را برآور زیرا چون او را به پرسش از خود نیازمند کنی پیش از آنچه بدو بخشی از آبرویش خواهی گرفت. از بخشش اندک شرم مدار٬ چرا که نومید کردن دیگران از آن ناچیزتر است. سخاوت محبت را در دلها میکارد. پی نوشت: فعلا به همین ۲ تا عمل کنیم تا بعد
حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)
حضرت علی(علیه السلام)![]()
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 23:10 توسط شعله |
فاطمه جانم تو امروز باز هم بر من بی حساب لطف کردی و زیارت مولایم امام رضا را روزی ام دادی. امام رضای خوبم دلم برای گنبدت پر میکشد.در هوای کوی تو حتی نفس کشیدن هم شیرین است چه رسد به دیدار حضرتت. چگونه قدر بدانم خوبی های شما اهل بیت را در برابر بدی هایم. مولای من دلم را به ضریح مطهرت گره خواهم زد تا از عشقی سیراب شوم که نهایت تمام آرزوهاست. یا مولای اذن دخول میدهید؟!! اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک صلواتک علیه و اله و قد منعت الناس ان یدخلوا الا باذنه فقلت یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم اللهم انی اعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشریف فی غیبته کما اعتقدها فی حضرته و اعلم ان رسولک و خلفائک علیهم السلام احیاء عندک یرزقون یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی و انک حجبت عن سمعی کلامهم و فتحت باب فهمی بلذیذ مناجاتهم و انی استاذنک یا رب اولا و استاذن رسولک ثانیا و استاذن خلیفتک الامام المفروض علی طاعته علی ابن موسی الرضا علیه السلام و الملائکة الموکلین بهذه البقعة المبارکة ثالثا ءادخل یا رسول الله ءادخل یا حجة الله ءادخل یا ملائکة الله المقربین المقیمین فی هذا المشهد فاذن لی یا مولای فی الدخول افضل ما اذنت لاحد من اولیائک فان لم اکن اهلا لذلک فانت اهل لذلک.jpg)
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:47 توسط شعله
فاطمه من٬ برای تو شاد خواهم بود و جشن خواهم گرفت از نعمت حضورت. فاطمه من٬ تو را دوست خواهم داشت تویی که از جانم شیرین تری و وجودت سرچشمه رحمت است. فاطمه من٬ از تو هیچ نمیخواهم جز خودت را پس خود را از من دریغ مکن که تو نهایت آرزوی منی و وجودم طعم محبتت را بارها چشیده است. فاطمه من نمیخواهم از دلتنگیها و غمهایم برایت بگویم تا شیرینی این لحظات را تلخ کنم. من خوب خوبم. خدا را شکر. نمیخواهم من هم غمی باشم افزون بر دردهای مولایم. فاطمه جانم جرعه ای از وجود پاکت را بر من ببخش تا بتوانم مثل تو باشم. این آرزوی بزرگی است میدانم اما مگر نه این است که خود گفته اید آرزوهای بزرگ را در خانه تان بیاوریم و به کم قانع نباشیم. فاطمه من من از تو خودت را میخواهم من از تو راه تو را میخواهم.فاطمه جانم همه جانم تولدت را تبریک میگویند حتی زخمهایم دارند طعم لبخند را میچشند تا به تو بگویند که چقدر دوستت دارند.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 23:20 توسط شعله
دلم خون شد ز غمها
کاش امشب مرهمی بر قلب من بودی خدایا
دلم از غصه ها خون گشت ای یار
مرا راهی کن از این کوچه دلتنگ تا کوی شقایقها

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:9 توسط شعله |
به نگاه آبی آسمان می اندیشم به نگاه مهربان کعبه جایی که سجده گاه من است نه هیچ جای دیگر. به خدایی می اندیشم که مرا خلق کرد. خدایی که تنها تسلیم امر او شدم نه هیچ کس دیگر. اما در حیرتم که هنوز کسانی هستند که خدای کریم را در حد یک انسان پایین می آورند و او را میپرستند. در حیرتم که چگونه به خدایی ایمان می آورند که خودش خلق شده است.
( جبرئیل میبیند که خداوند در عرش میفرماید لبیک جبرئیل تمام زمین و آسمان را نگاه میکند و در آن لحظه تنها بنده ای را میبیند که رو به سوی بتی ایستاده و میگوید یا صنم. بار دیگر خداوند میفرماید لبیک ای بنده من. جبرئیل به خداوند عرض میکند که این بنده تو را نمیخواند پس چرا پاسخش را میدهی؟ خداوند میفرماید هر صدایی پاسخی دارد و من دوست ندارم بنده من چیزی را بخواند و پاسخی نگیرد.
(حدیث قدسی)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 15:7 توسط شعله |
تمام شب بر سر جانماز شوقت به اشک گذشت و تو بر دلم عقد محبت جاری کردی و سینه درد آلودم را با خمی از می آرام دادی. تمام شب نگاهم را به گوشه ای دور از آسمان پر ستاره تو دوختم و آرام آرام گریستم از دوری و فراقت و تو ستاره ای بر سر زلف سیاهم نشاندی و عروس آسمانم کردی. 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:25 توسط شعله |
رفتم سر خاک شهدای رهپویان سر خاک شهیده راضیه کشاورز. شهیده نجمه قاسمی. شهید مهدی مهدوی. شهید جوکار و ... و ۲ شهید کوچک عرفان و علیرضا انتظامی. خدا دلم تنگ شده. چطور یه خواهر شهید باشم اما غرق دنیایی اینچنین غم انگیز. یادش بخیر دستهامون رو گره میکردیم و دعای آخر رو سید می خوند و ما آمین میگفتیم( خدایا ختم عمر بی برکت و نا قابل و نمک به حرمی و پر از گناه ما را هر چه سریعتر هر چه سریعتر با بدن قطعه قطعه مثل حسین و دستهای بریده مثل ابوالفضل ختم به شهادت بفرما) شهدا مثل گلن با خارای دور و برش
آقا جون گل میخری بیا و با خار بخرش![]()

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 20:1 توسط شعله |
جام بده٬ باده بده٬ عشق ز میخانه بده مست شدم٬ بست شدم بر در میخانه تو سوخته ام وز هوست٬ غرق شدم در نفست هستی من٬ مستی من٬ مایه سرمستی من نور تویی٬ حور تویی٬ شکر انگور تویی جمعه ۱۷/۳/۸۷
شمع بده٬ شعله بده٬ یک دل فرزانه بده
نور بده٬ شور بده٬ بـــــاده مستــــــــانه بده
میشکنم٬ میشکنم٬ روحی و ریحانه بده
من رهی راه توام یک دل جانانه بده
خرقه تهی کن ز برم٬ خرقه پروانه بده 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:47 توسط شعله |
سبحانک یا نور تر از نور تر از نور
در ظلمت من پنجره ای باز کن از نور... تا چهل روز دیگر اینجا نمی آیم. خانه ام را به خدا میسپارم. خانه ای که با عشق آجر به آجرش را چیدم با چشمان اشکبار و نگران. خدایا چقدر درد کشیدن به امید مهر تو زیباست. خانه ای در دلم با آجرهایی از جنس خانه آسیه در جوار خودت توی بهشت بنا کن. آجر به آجر دانه به دانه روی هم میگذارم اشکهایم را تا اوج گیرد تا لاهوت. هر چه پیش آید ما را خوش آید ای راه ساز بنده نواز. خداحافظ تا ۴۰ روز دیگر ای نوشته های خیسم.![]()
![]()

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:36 توسط شعله |
بگردان ساقیا آن جام دیگر
بده جان مرا آرام دیگر به جان تو که امروزم ببینی که صبرم نیست تا ایام دیگر اگر یک ذره رحمت هست بر من مکن تاخیر تا هنگام دیگر اگر امروز در بر من ببندی در افتم هر دمی از بام دیگر مرا در دست اندیشه بمسپار که اندیشه است خون آشام دیگر می خام ار نگردانی تو ساقی مرا زحمت دهد صد خام دیگر بنه نامم غلام درد نوشان نمی خواهم خدایا نام دیگر حضرت مولانا پ.ن: امروز دختر داداشم (محیای عزیزمان) متولد شد. محیای عزیز امروز روز آفرینش توست و تو موجودی هستی بسیار کوچک و لطیف و من در حیرتم از خدایی که تو را به این زیبایی آفرید.
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:2 توسط شعله |